تبلیغات
انباری



Admin Logo
themebox Logo



تاریخ:شنبه 8 مهر 1391-09:46 ب.ظ

نویسنده :Boshra

دوستان عزیز سلامی دوباره

سلام دوستان خوش اومدید به انباری خاطراتم رو از امروز شروع میکنم.



نظرات() 

تاریخ:جمعه 6 اردیبهشت 1392-07:01 ب.ظ

نویسنده :Boshra

آخرین سلام

سلام  شاید آخرین سلام امیدوارم هر جا که هستید خوب و خوش و سلامت باشید  و پیروز و کامروا منم خوبم خوش نمیگذره اما بدم نیست روزهای زندگی می یاد و میره و من احساس میکنم  دارم پیر میشم شاید بخندید وبگید 17 سال که سنی نیست اما خودش 17 ساله کم الکی نیست  (خودم خندم گرفت) یاد روز های اول مدرسه ام افتادم یادش بخیر سرویسمو میپیچوندم(اون روزها نمیدونستم پیچوندن چیه ولی عجب ناقلایی بودم ) و خودم بر میگشتم خونه بله به راننده سرویسم میگفتم  با مامانم میرم به مامانم هم میگفتم با سرویس می یام تا این که یه روز تو راه ترسیدم و رفتم خونه گریه کردم مامانمم گفت چی شده منم گفتم که یه ماهی هست خودم تنهایی پیاده بر میگردم راننده سرویسه وقتی فهمید یه بچه نیم متری بی دندون دورش زده بد عصبانی شده بود تا آخر سال دیگه نمی ذاشت حتی با مامانم برم ! آخه !یه بارم رفتم نون بگیرم آقا هه به شوخی گفت دیگه نبینم بیای نون بخری ها منم با عصبانیت بهش گفتم خودت دیگه نیا نون بپز(از رو هم نمی رفتم ) قیافه ی مردم رو هنوز یادمه  کلاس دوم که بودم یه روز یکی از بچه ها بهم حرف بد زد منم چند دفعه کوبندمش تو نیمکت رفت ناظمو اورد منم چون درسم خوب بودو زبون داشتم  سریع گفتم میخواست حرف بد نزنه  اونم به جای اینکه منو دعوا کنه اونو دعوا کرد وای که چقدر ذوق کردم  (اینو بگم که یه لشکر از دوستاشو با خودش آورده بود که طرفداریشو بکنند منم تنها بودم شاید ناظممون دیده بود من تنهام طرفداریمو کرده بود ولی دمش گرم و همین جا از اون دوستم معذرت خواهی میکنم زهرا صدری عزیزم میبینی حافظه رو هنوز اسمت یادمه ببخشید که زدمت ) هی پریسا یادته هر روز بعد از مدرسه میرفتیم بانک ملت با اون آقاهه که اون جا کار میکرد خوراکی هامونو میخوردیم به نظرت هنوزم اون جا کار میکنه برم بهش بگم من بشرام کلاس سوم که بودم به خاطر انشا هایی که می نوشتم و اشک بچه ها در میومد و نمایش هایی که بازی میکردم  معلممون یه روز بهم گفت میخواد بیاد خونمون منم ترسیدم کاری کرده باشم در رفتم بی چاره مامانم که رفته بود پیشش یه عالمه ازم تعریف کرده بود که این بچه حیفه بفرستیدش کلاس بازیگری و... آخه میناحجاب یکی از بچه های مدرسه از کلاس اول عاشقم شده بود زنگ های تفریح از کلاس اول تا چهارم میومد دنبالم  من بهش محل نمیذاشتم  ببخشید میناجون واقعا نمی دونم چی بگم فقط برات آرزوی بهترین ها رو دارم  ومحدثه رضایی عزیز دوست خوبم از اول تا چهارم  ازتو هم معذرت می خوام که اون روز بهت نگاه هم نکردم  یکم آدم مغروری ام و نمی دونستم چی باید بهت بگم  از همه بیش تر از تو معذرت میخوام  و یاد همسایه پایینیمون افتادم بهش میگفتیم حاج خانم یه آدم خیر بود منم هر روز میرفتم خونشون  بهش کمک میکردم برنج و نخود و لوبیا و کیف واسه بچه های سرطانی کادو میکردم یه روزم باهاش رفتم شیر خوار گاه آخه طفلکی ها هنوز یادمه وقتی رفتیمو بهشون کادو دادیم چقدر خوش حال شدند  یاد همسایه هامون بخیر عصر ها میرفتیم توی حیاط و باهم بازی میکردیم میلاد و پریسا و سپهر و شهرزاد و فایزه و تینا و کتایون و کیمیا و شنتیا و داداش خودم  هیچ کسم که نمی یومد بازی منو و میلاد میرفتیم تاب سواری  بی چاره میلاد هر روز از مامانش کتک میخورد (به خاطر من نه ها همین جوری میزدش) کلاس پنجم که بودم محلمون عوض شد وای یادش بخیر با بچه های ساختمون  با سبد ازطبقه ی 8 نامه و خوراکی میدادیم بهم  هه هه ههه ههه یه روز طنابمون پاره شد و سبد افتاد تو حیاط وای چه صدایی داد  وای فایزه یادته کلید آسانسو رو انداختیم روی نورگیر بعد تو تو ی آسانسور گیر کردی یادته من میخندیدم  بعد بابات دعوا کرد نمی دونست من وقتی خیلی عصبی میشم میخندم  منم نا یه هفته خونتون نمی یومدم   (راستی جاداره از سمیه هم یاد کنم که یه روز اومدبود خونمون رفته بود به بچه های مدرسه گفته بود اینا خیلی پولداران و از این حرف ها آخه بچه جان من اگه اون قدر که تو تعریف میکردی پولدار بودم میومدم مدرسه دولتی اخه یکم بیندیش )دوم راهنمایی که بودم بازم محله مون رو عوض کردیم من با یاسمن دوست شدم (هنوزم با یاسی دوستم) و غزاله وای یاسی یادته هرروز میومدم روی پل بشیاس (بشرا و یاسمن) و بدرقه ات میکردم و خط ابدایی مون و نامه هایی که بهم میدادیم با کادو ها و... دیونه بودیم ها نوجونی که میگن همینه دیوینه شده بودیم وای یادت روز اولی که سی دی آوردم مدرسه کیفا رو گشتن رنگت مثل گچ دیوار شده بود اما پیداش نکردند چقدر رومان میخوندیمو و فیلم میدیدیم و سریال های کره ای و... یاد اون روز بخیر که سارا رو که همه ازش میترسیدند زدم تو کلاس یه سکوتی برقرار شده بود بیا و ببین خودمم ترسیده بودم خوب شد معلم اومد تو کلاس وگرنه این سارا رو که یادته چاقو کشی هم میکرد ولی چه مدرسه خرابی داشتیم ها همه خلاف بودن من و تو بهترین های مدرسه بودیم بچه ها فکر میکردند پاستوریزه و آنتنیم(بقیه اش باشه واسه بعدا دستم شکست)

بعد نوشت:

خوب داشتم میگفتم که دوران راهنماییم که تموم شد یاسی رفت مدرسه روبروی کوچه ی ما ومن باید باسرویس میرفتم یه مدرسه ی دیگه !بله روبروی کوچه امون مدرسه است اون وقت من باید 6 صبح از خواب پاشم بروم مدرسه کلاس اول دبیرستان با زهرا وعارفه وسمیرا وفاطمه دوست شدم سال بعد همه از هم جداشدیم من و زهرا تجربی 1 عارفه ریاضی1 فاطمه انسانی و سمیرا تجربی  2  سال دوم یه عالمه دوست های جدید پیدا کردم مثل ریحانه و صدف و ... بله سال دوم هم به سرعت باد گذشت و شدیم سال سومی اتفاق های زیادی توی این سال ها افتاده که مجالی برای گفتن همش نیست اصلا هم نمی دونم چرا دارم این هارو این جا مینویسم فقط از همه ی دوست هایی که میان و به این جا سر میزنن یا اتفاقی گذرشون به این جا میفته میخوام که برای من و همه ی سال آخری ها دعا کنند خودتون که میدونید چه شب هایی که ما نخوابیدیم و چه صبح هایی که به زور بیدارشدیم چقدر غصه خوردیم غصه های الکی سر نمره های بی ارزش ولی امسال دیگه فرق داره برای همه دعا کنید که زحمت هاشون نتیجه بده کاش سال دیگه بیامو خبر قبولی خودم و دوست های گلمو بدم برای پریسا که بعضی هاتون میشناسینش هم خیلی دعا کنید که یه رشته ی خوب توی یه دانشگاه خوب قبول بشه میخوام از همه ی کسایی که تا الان ناراحتشون کردنم معذرت خواهی کنم  (انگار وصیت نامه مینویسم) خوب دیگه دوست های گلم خداحافظ شایدم این وب رو کلا حذف کردم  خداحافظظظظظظظظظظظظ بایییییییییییی بایییییییییییی



تاریخ:جمعه 4 اسفند 1391-05:50 ب.ظ

نویسنده :Boshra

4اسفند91

سلام خوبید منم خوبم دوباره امتحان های نیم ترممون شروع شد  آخه تازه ترم یکممون تموم شده بود  این چند وقت خیلی اتفاق افتاد چند هفته پیش رفتیم اردو برج میلاد  بعد از این همه که گفتند میبرنمون اردو آخرم بردنمون برج میلاد  هی اشکالی نداره خوش گذشت جاتون خالی  نمیذاشتند شادی کنیم  چه دلیل های مسخره ای هم  ولش  همون هفته که رفتیم اردو 4 شنبه شبش هم رفتیم خونه پریسا اینا جای همه خالی خیلی خوش گذشت پای پری هنوزم خوب نشده چون همون پای پارسالی بود این قدر طول کشید  میره فیزیو تراپی و استخر وسط مدرسه هم هی پاش میگیره  گچشو باز کرده ولی بازم باند کشی میبنده و قرص هم میخوره تا من یادم مییاد یه جایش تو پگه 2 بار پاش 1 بار دستش یه بار سرش یه بارم که بچه بود که یه تصادف بد داشت  کجاش سالمه این بشر  خودم هم تا حالا پام شکسته ولی پری رکورد زده به خاطر همین بهش میگم کریستالی    پاهاش هم که جلو ی معلم دراز میکنه بچه هام بچه های قدیم هییییی پری میدونم دستت بهم برسه منو میکشی ولی من حرفمو میزنم 5شنبه ی همون هفته رفتم تولد نسترن  خیلییییییییییییییییییییییییی خوش گذشت جای همه خالی  ولی بعدش فهمیدید که تو تولد دزدی شده هی چه مردم نمک به حروم شدند  تقصیر نسترنه که دوستای دوستاشو که نمیشناسه دعوت میکنه  پریسا نیومد تولد چون مامان وباباش دلایل خودشونو دارند ولش  دیگه اتفاق که زیاد میفته ولی بقیه اش تکراری است میریم مدرسه زنگ 1و2و3 وناهارو4 بعدم میام خونه خواب و درس و تی وی و دوباره خواب و روزهایی که امتحان داشته باشم 4 صبح بیدار میشم  همین چه زندگیییییییییییییییییییی مسخره ایییییییی عیدم که همش دوره درس  بعدشم دوباره امتحان و امتحان های خرداد که از اردیبهش شروع میشه و امسالم که نهایی است وای بعد 20 روز دوباره مدرسه لعنتی شروع میشه  برای کلاس های تست و دوره ی پایه ولی یه سال دیگه راحت میشیم آهان امروز تولد معلم ادبیاتمون خانم ساجدی است خانم ساجدی تولدتون مبارکککککککککککککککککککک

  

 



نظرات() 

تاریخ:یکشنبه 8 بهمن 1391-11:19 ب.ظ

نویسنده :Boshra

8دی91 (یه کادو واسه ی تولد پیشنهاد بدید؟)

سلام سلام صدتا سلام خوبید؟ منم خوبم همه خوبیم  خوب خاطره چندروز پیش پرورشی داشتیم زنگ آخر زنگ های پرزرشی هم که معلم نداریم خلاصه پیشنهاد دادم همه بریم توی چاله(یه قسمتی توی مدرسه مون هست که نه دوربین داره نه تو دید دفتره تا کسی نیاد روبروت نمی بیندت بچه ها میگن شبیه تونله من میگم چاله ) بله همگی رفتیم اون جا آهنگ و بزن وبرقص جای همه خالی پریسا هم که پادرد و مثل پیرزن ها یه گوشه نشسته بود به من میخندید (نه نه پری این پای تو کی خوب میشه کشتی مارو ) می ترسم پات خوب بشه این دفعه اون پات بشکنه معلوم نیست حواست کجابوده آخه چرا این قدر به xوyوz,.... ولش بله زهرا و یگانه هم رفته بودند مثل این خاله خان باجی ها یه گوشه حرف میزدند رفیق فابریکامونو آخه خدا قربون نسترن پایه ریز می یومد باباکرم اووووو نهال وسمیرا و مژده هم ترکوندند آفرین بچه ها خواستم پیژامه پارتی بگیرم دعوتید از همین الان بگم مامانمم که چند روزی نیست رفته صفاسیتی و مسافرت و ما هم دق کردیم  مامان زودی برگرد خوب راستی رنگ 2013 می دونید سبز زمردی است هههه سبز زمردی رنگ دیگه ای هم نبود آهان امروز از معلم فیزیکم کتک خوردم  قوانین دست راست رو که بلدید من داشتم با دست چپ می رفتم گفته بود هرکی بادست چپ بره کتک می خوره نامردی نکرد وزد منم گفتم خیلی سفت زدی یه جیغ بنفش هم کشیدم جای انگشتاشم رو دستم موند به جای این که بگم خیلی سفت زدید گفتم زدی بچه ها هم هی میگفتند مگه خواهرته بابا خودش نفهمیده حالا هی به روش بیارید آکادمی رو می بینید پارسال بهتر بود نه؟

تولد های این ماه رو تبریک میگم سمیرا _نهال _عارفه _نسترن (که 5 شنبه دیگه تولدش دعوتیم)و بقیه رو هم فعلا یادم نیست یادم اومد میگم

این همون سبز زمردی است که گفتم اون انگشتره پارسال آجری بودالبته توی ایران فرق داره یه رنگ جهانی داریم یه ایرانی آبی کاربنی بود خیلی رنگش قشنگه

اسم رنگ امسال emerladاست که طیف هاش این عکس پایینی است

خوبه رنگ بدی نیست من که خرید عیدمو از الان انجام دادم

حالا دوتام عکس برای تولد دوست جونیام می زارم

چه خوشمزه به نظر مییاد

راستی من واسه تولد نسترن چی بخرم ؟

خوب دیگه من برم کم کم بخوابم بای بای

 



نظرات() 

تاریخ:شنبه 30 دی 1391-04:38 ب.ظ

نویسنده :Boshra

30دی91

سلامممممم خوبید؟ منم خوبم خوب امتحانامونم به خوبی وخوشی تموم شد ترم دوم باید بیش تر درس بخونیم وایییییییییی نگو خوب خاطرات این چند وقت اتفاق خاصی نیفتاد همش درس و درس تا امتحانا تموم شد منو پری گفتیم یه استراحتی بکنیم من و پری ومامانم رفتیم بوستان مامان پری هم رفته تبریز حسابی چرخیدیم و مانتو و خرت وپرت خریدیم بعدشم رفتیم پارک نهج البلاغه توراهم اهنگو زیاد کرده بودیم ریز میومدیم جای همه خالی خیلیییییییییی خوش گذشت بعدم رفتیم تاب سواری که داشتم از ترس سکته میکردم وای که چقدر خندیدیم مردم فکر میکردند چیزی خوردیم ! بعدم که رفتیم رستوران و کافی شاپ پارک چای و چیپس و پنیر و سیب زمینی و... خوردیم اون قدرم خندیدیم همه نگامون میکردند به قول مامانم خنده های مستانه ا وا خدا مرگم من کی از این خنده ها کردم  آخرشم که رفتیم تو کوچه ی پری اینا که خیلی هم کوچه ی تاریکی است تانگو میرقصیدیم که بله همسلیه اشون با ماشین رد شد بی چاره پسره نزدیک بود سکته کنه دوتا دختر وسط کوچه تانگو خودمم فکرشو میکنم این صحنه رو میدیدم میگفتم چیزی مصرف کردند بله سرمون بردیم بالا دیدیم اوا خواهر این همسایه بسیجیه داره نگامون میکنه سریع رفتیم گفتیم الان زنگ میزنه جمعمون میکنند وای آکادمی موسیقی گوگوش شروع شده از همین الان میگم طرفدار امیرحسینم هم صداش خوبه همش قیا فه اش و هم تیپش خوب دیگه اتفاق دیگه ای نیفتاده همه چی خوب به سرم زد منم تو آکادمی شرکت کنم والا صدا و قیافه که دارم برم شرکت کنم دیگه ها موافقید ؟ کلا من زیادی هدف هامو عوض میکنم ادم تنوع طلبیم دیگه  وای پری خواهر ما این کارا رو کردیم فکر کن یکی از معلم ها ما رو میدید (آخه مدرسه روبروی خونه پری ایناست) دیگه هیچ چی اخراج خوب دیگه من برم تازه از مدرسه اومدم خسته ام برم یکم بخوابم پاشم درس های فردا را بخونم خداحافظ همگی

راستی ریحانه نونای گلم دستت درد نکنه عزیزم خیلی زحمت کشیدی من کد هارو میذارم قالب عوض میشه گلم خودت زحمتشو میکشی؟

اها از این به بعد هرچی رمان خوندم کلا کتاب یا فیلمی دیدم یا هرچیز جالبی رو هم مینویسم تازگی ها عشق به توان 6 رو خوندم خیلی تخیلی بود میپرسید چرا1-سه تا دختر رفتند شیراز خوابگاه گیرشون نیومده رفتن هتل درحالی که توی ایران به مجردها اتاق نمی دند2- این سه تا دختر با سه تا پسر بدون اجازه ی پدر و مادر دخترها ازدواج کردند 3- هرکدوم از این دختر ها با شوهر الکیشون توی یه اتاق زندگی میکردند ولی تا نزدیک های اخر رمان هیچ اتفاقی بینشون نیفتاد پسرا فکر کنم کوری چیزی بودند و... کلا خیالی بود ولی خوب عیبی نداره راست میگید خودتون همینو هم نمی تونید بنویسید خوب دیگه من برم فعلا باییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی بایییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

پری جون هرکی دوست داری دیگه قلب ملب رو پوست منه بدبخت نکش 3 ساعت فقط شاهکار خانم رو پاک میکردم امروز یه چیزیت بودها همون جریان شرکاکایو و 500 میلی لیتر و گاو و از ساعت خوابت گذشته دیگه نزنی ها!

پری اینو به یاد خودمون گذاشتم البته ما به این خبی نبودیم ولی خوب دیگه گیر نده!



نظرات() 

تاریخ:چهارشنبه 6 دی 1391-12:35 ب.ظ

نویسنده :Boshra

6دی 1391

سلام دوستای عزیز این که تازگی ها کم تر مینویسم به خاطر این که همه ی روز ها م مثل هم است شب یلدا جای همگی خیلی خالی بود باپریسا و خانوادش دور هم بودیم اون قدر گفتیم وخندیدیم و زدیم و رقصیدیم که دیگه همه از پا در اومدند امتحان های نیم ترم رو دادم خیلی سخت بودند کمترین نمره ام هم عربی بود که 7 شدم (نمره ها از 10 است)  چندروزی میشه که امتحان های ترم یک شروع شده هیچ ترس و دلهره ای ندارم از این که نمره هام هم کم بشند ناراحت نیستم هرچه باداباد  این 4 تا امتحانم هم خیلی بد دادم فکر کنم معدلم یه چیزی تو مایه های 18 شاید یکم بیش تر بشه مهم نیست دیگه مثل سابق درس نمی خونم اعصاب راحت مهم تر است تا نمره بالا گرفتن  همین مامان خودم توی جوانی هاش اون قدر شیطونی کرده و همه عشق وحال بعدشم فوقش رو از دانشگاه علامه گرفت تازه رتبه اشم هم 1 شد انضباطشم که ... منم دیگه می خوام راحتی طی کنم دیروزم به ناخن و موهامو و مقنعه ام گیر دادند گفتند موهات خیلی بیرونه منم گفتم به این میگید بیرون بعد مقنعه امو کشیدم عقب و گفتم این بیرونه نه اون از سرشونم زیاده امروزم بازرس اومده بود از یک نفر داشت میپرسید امتحان چه جوریه منم گفتم معلم هم نمی تونه حل کنه راس میگید خودتون حلش کنید نمی ذارن هم تقلب کنیم مثل آجیل اول و دوم و سوم وچهارم را قاطی کردند تا شعاع 2 متریم اثری از سومی ها نیست  البته من که از رو نمی رم دوبار تا الان جامو تغییر دادند مراقب هم صندلیش پشت منه  پری هم هنوز پاشو بسته من خیلی کم می خونم مثلا دیروز فقط 4 ساعت خوندم بوبابا کی حال داره بیش تر بخونه 4 ساعتم زیاده خوب دیگه من برم بخوابم  و بعدشم برم بیرون درس مرسم بی خیال کی بادرس به جایی رسیده که من دومیش باشم فقط به یک پ.ا.ر.ت.ی گردن کلفت نیاز هست که اونم جور میشه به لطف جیب مبارک  راستی هوای تهران خیلی سرد شده قراره سرد ترم بشه خوب شد نرفتیم کبک هواش-30 است فعلا

این پست عکس نداره



نظرات() 

تاریخ:پنجشنبه 16 آذر 1391-01:37 ب.ظ

نویسنده :Boshra

16آذر91

سلامممممممممممم دوستان عزیزوگل خودم چطورید خیلی وقت بود نبودم یه ماهی شد  دیگه به بزرگواری خودتون ببخشید خوب از کجا شروع کنم علت این که نبودم هم امتحان های نیم ترم که هنوزم ادامه داره منم که می دونید خوب خبر خبر اول از این که پریسا برای بار دوم پایی که پارسال شکسته بود شکست بله معلوم نیست این دختره حواس کجا بوده عاشقی هم بددردی ها بله دو هفته ای بود که می رفتم خونشون معلم سر خونه بودم بهش درس می دادم معلم ها بهم می گفتند معلم خصوصی شو کارت می گیره بعدش منو و مامانم 3 شنبه ساعت 6:30 رفتیم خونه ی پری این ها تا ساعت12 یعنی یکم دیگه می موندیم خودشون می گفتند نمی خواهید برید کار و زندگی ندارید؟ این شدکه ما برگشتیم وگرنه من می تونستم تا صبح اون جا بمونم !!!!!!!!!! شوخی کردم ما تا هر وقت دلمون بخواد می تونیم بیرون بمونیم ولی شب رو باید در خونه بگذرونیم  بله یک خبر دیگه توی آزمون پیشرفت تحصیلی شدم نفر سوم تشویق یادتون نره در ضمن امتحان های پیشرفت تحصیلی ما با مدارس سمپاد نخبگان تیزهوشان و کلا ما جز بچه های خاص حساب میشیم من توی این هاشدم سوم  آفرین به خودم بله چی داشتم می گفتم تاسوا و عاشورا رفتیم خونه مامان بزرگم این ها حسینیه ی محله شون وخیلی خوب بود وجای همگی خالی  آهان هر کسی که  مامان منو می بینه  می گه خواهرته؟ ومن دیگه عادت کردم ولی مامانم چند روز پیش اومد خونه گفت بشی امروز تو دانشگاه از م خواستگاری کردند چی مامان یکبار دیگه بگو؟ گفتم پسره ترم آخره دکترا بود ازم خواستگاری کردچی؟ وای چه آمارشم در اورده ومامانم یه چیزای دیگه ای هم تعریف کرد که این جوری شده بودم بله مادر جوان داشتن همینه دیگه  خوب دیگه اتفاق خاصی نیفتاد  تا دوشنبه توی مدرسه که داشتیم درس میخوندیم یکدفعه صدای دست و جیغ و عروسی گرفته بودند همه رقص وآواز یه جیغ هایی می زدند انگار تو کنکور قبول شدند این قدر بهشون فحش دادیم  تا این که زنگ خورد و نمی دونم از کجا خبر رسید مدارس تهران به دلیل آلودگی هوا به مدت 2 روز تعطیل می باشد مارو میگی انگار عروسی خواهر ترشیدمونه رفتیم وسط کلاس  از خوشحالی همه یا جیغ می زدند یا آواز میخوندند خودم به شخصه می رقصیدم بله کی گفته بچه خرخون ها از مدرسه خوششون می یاد الان دارید با یه بچه فوق خرخون صحبت میکنید واین بچه میگه یه روز تعطیلی بیش تر = بیش تر می تونی درس بخونی بری بیرون  بادوستان میتینگ بذاری با دوستت بری سینما الانم که زمستون و چند روز تعطیلی و توی ارتفاعاتم که برف اومده خوش به حال اونایی که رفتند دیزین اسکی ما که نرفتیم  خوب پریسا پات بهتره ؟ برای بار 100000 شب یلدا خونه ی ما دعوتید ها جایی قرار نذارید تولد عمه رو هم ول کنید این جا براتون تولد می گیریم  دوستان من دیگه باید برم شنبه امتحان شیمی دارم یک شنبه امتحان ریاضی دارم 2 شنبه امتحان زمین دارم 3 شنبه زبان دارم 4 شنبه زبان فارسی دارم و بعدش تموم میشه یه نفس راحت بعدش نوبت امتحانای ترم 1 و از اول دی دوباره خرخونی به توان10 می رسه و ... دوستان بای بای شاید دوباره دیر بیام فعلا بوسسسسسسسسسسس

 

این عکس هارو دیدم یاد خودم ودوستانم افتادم فکر نکنید فقط من این جوری ام همه این جوری اند من این همه خر میزنم تازه 5 و 6 کلاس میشم

یادش بخیر سر امتحان هندسه چند تا ورق تقلب بردم  تندتند نوشتم بعد تقلب ها رو ازم گرفتند منم پررو پرو گفتم خانم برگه هارو بدید من امتحانمو نخوندم می خوام از روش بنویسم معلم هم این جوری بود واقعا نمی دونست چی کار کنه بعد برگه هارو ریخت توی سطل بعدش گفت از تو انتظار نداشتم منم گفتم پس از روی بغل دستیم می نویسم کارد می زدی خونش در نمی یومد گفت رو برگت خط قرمز میکشم یه ذره ترسیدم با خودم گفتم آخه بشی تو که کل سال اینا رو خوندی فک کنی یادت میاد دیگه شروع کردم به نوشتن وجواب نمره هاشو هم فکرکنم 7 شدم از 10 ها در حای که بقیه بچه هاکه خونده بودند 5 و 2 و 3 آخه خیلی سخت می گرفت

آرزو به دلموندم این طوری جواب بدم

 

 



نظرات() 

تاریخ:جمعه 19 آبان 1391-09:10 ب.ظ

نویسنده :Boshra

19 آبان 91 یه روز مخصوص(تولد پریسا)

 تولد تولد تولدت مبارک مبارک مبارک تولدت مبارک بیا بشرا رو بوس کن که صد سال زنده باشی بیا منو بغل کن هزار سال زنده باشی بیا بیا بیا پیشم من دیونه عاشق تر از همیشه ام  پریسا جونم تولدت مبارک پیر شدی 17 سالت شد پیرزن شدی باید برات دندون مصنوعی با سمعک و ویلچر بخرم  امروز 19 آبان خدا یکی از پری های آسمونی شو به زمین فرستاد یه مامان وباباصاحب یه دختر کوچولوی بامزه شدند یه پسرم صاحب یه خواهر شد هر کسی می گفت اسمشو یه چیزی بذاری خلاصه حسابی دعوا شده بود که اسم این دختر کوچولو چی باشه دختر کوچولو هم سعی می کرد بگه اسم من پری است اما هر چی دهنشو تکون می داد نمی تونست حرف بزنه بقیه هم فکر می کردند گشنشه و هی بهش شیر می دادند دختر کوچولو اون قدر تلاش کرد  که خسته شد و زد زیر گریه دوباره همهمه شد که دلش درد می کنه یکی می گفت خوابش می یاد یکی می گفت نکنه این شمکو است بازم گشنشه تا این که داداش این کوچولو اومد تا خواهرشو ببینه یکم که نگاش کرد گفت چقدر شبیه پری ها می مونه اون وقت بود که نی نی کوچولوی قصه ی ما شروع به خندیدن کرد وهمه تصمیم گرفتن اسمشو بذارند پریسا یعنی مثل پری سال ها از اون ماجرا میگذره پری کوچولوی ما 17 تا بهارو دیده توی 17 تابستون لحظه لحظه قد کشیده توی 17 تا پاییز روی برگ هایی که روی زمین ریخته بوده قدم زده توی 17 تا زمستون آدم برفی درست کرده و گوله برفی هارو به دوستاش پرتاب کرده پری کوچولو دیگه کوچولونیست اون خیلی بزرگ شده این روزها بهش میگن دیگه خانم شده پری کوچولوی قصه ی ما توی زندگیش تنها بوده یه وقت هایی هم دورش خیلی شلوغ بوده پری کوچولو ی قصه خیلی دردها کشیده ولی خوشی های زندگیشم کم نبوده پری کوچولو ی ما عاشق شده دلش شکسته  پری کوچولوی ما دوست های خوب پیدا کرده پری کوچولو خیلی ها رو از دست داده خیلی هارو هم به دست اورده پری کوچولو دیگه کوچیک نیست شاید چند سال دیگه خودش صاحب یه پری کوچولو بشه پری خانم  هنوزم مثل اون روز پاییزی که توش بارون می بارید همون طور که پاک به دنیا اومد پاک مونده پری ما واقعا مثل فرشته ها می مونه پریسای عزیم تولدت مبارک نمی گم ایشالا 1000 ساله شی چون آدم هاباید یه آرزو هایی بکنند که قابل برآورده شدن باشه

پریسا جون تولدت مبارک

 

 

 

پریسا تولد که نگرفتی حداقل کیک منو بیار وگرنه ...

 

 

میام در خونتون این جوری در می زنم

یه کادو که بهت دادم دختر خوبی باشی بازم بهت می دم

 

 

اگه تولد میگرفتی حالا این قدر کادو داشتی

 

 

اینم پری وقتی نی نی بود

اینم مهمون ها

چقدر ناز وگوگولی اند

پری بدو بوس بوس من تولد میخوام هفته ی دیگه هفت روزگیتو باید جشن بگیری

خاطرات هفته ی گذشته هم خیلی باحاله بعدا می یام میگم فعلا وقت ندارم

پریس این 19 و91 خیلی باحاله دقت کرده بودی؟!



نظرات() 

تاریخ:جمعه 12 آبان 1391-10:44 ب.ظ

نویسنده :Boshra

12آبان 91

دوستای خوبم سلام امروز دوباره رفتیم مدرسه استادامونم خیلی باحال یکی شون که صبح ماشینش پنچر شده بود دیر اومد بی چاره ظهر هم ماشینشو دزد زد منم این استادرو دوست دارم رفتم براش آب اوردم آخهههههههههههه بی چاره با این همه بلا که سرش اومده بود بازم می خندید  عزیزم استاد نکنه رفتی خونه دیدی خونتم دزد زده خدا نکنه چشمش زدند من می دونم واما استاد زیستمون نمی دونم چی خورده بود یا ادکلنش این بو رو می داد نمی شه تحمت زد بعد از مدرسه رفتم خونه پری اول ناهار خوردیم دست پخت بابابزرگ(بابای پریسا من بهش میگم بابا بزرگ من کلا با پری اینا خیلی راحتم توی خونشون صندلی مخصوص برای سر میز شام دارم لباس دارم اون جا و... کلا خیلی راحتیم ) بله بعد درس خوندیم آهنگو... تازگی ها از بهنام صفوی خوشم اومده قبلا ها اصلاآهنگ ها  خواننده های داخل ایران رو گوش نمی دادم  الان احسان خواجه امیری و بهنام صفوی و بابک جهانبخش و فریدون آسرایی و مهدی یراحی و فرزاد فرزین و مازیار فلاحی گوش می دم خواننده های داخل هم صداشون خوبه هم دردسترس اند می تونی بری کنسرتشون که قراره با بچه ها بریم اگر خدا بخواد هر کدوم نزنن زیرش از کجا به کجا رسیدم بله بعد از درس خوندن گفتم بچه ام رضا خونه تنهاست دلم براش تنگولیده شد دایی مهران لطف کردند شام پختند رفتیم پارک ولی رضا نیومد ما هم مثل لشکر شکست خورده غذا خوردیم شروع کردیم بازی چقدر کیف داد این پری اگه یه چیزیش نمی گرفت الان هنوز پارک بودیم آخه چقدر می ری w.c وای پری قشنگ ترین قسمتش وقتی بود که بابا بزرگ تو سرسره گیر کرد با اون شعر معروفه دوش وقت...چقدز خندیدیم سرش تو مدرسه بگیم کلاس منفجر میشه زنگ زدم به مامانم گفت خونه ی رویا این هاست منم می خواستم برم ولی خرخونی و مخلفاتش

 

اینم دست منو پری البته دست های خودمون نیست نمادی از دستامونه

این پست یکم اصلاح شد به دلیل گیر بی مورد وغیرتی شدن فامیل و دوستان بی جنبه بودن مردم  و... اصلاح شد دیگه .



نظرات() 

تاریخ:پنجشنبه 11 آبان 1391-05:51 ب.ظ

نویسنده :Boshra

11آبان 91

سلااااااااااااااام خوبید؟ من از ساعت 7 تا 4 رفتم مدرسه دیگه دارم می میرم  ولی می ارزید چون فوق العاده خوب تدریس کردند از قدیم گفتند هر چقدر پول بدی همون قدر آش میخوری حتما یه چیزی می دونستند که گفتند معلم های خودمون که میانگین حقوقشون 500 تومنه کجا و استاد روزی 500 تومن کجا منو بگو فکر میکردم معلم های مدرسه مون فوق العاده اند  آخه همه فوق به بالا هستند یکم عجیبه برمی گرده به همون ضرب المثل آش و... بگذریم امروز مریم عزیزم اومده بود مدرسه وما دیدیمش بچه ام لاغرتر شده بود  یکم دیگه بگذره اسکلت میشه راستی یادم رفت بگم 1 شنبه تشریح مغز و چشم داشتیم که جای همه خالی خوش گذشت امروزم که تولد دایی مهرانه که پری از طرف من یه سیلی بزن بهش که هر انسانی که به دنیا می یاد اول کتک می خوره که به خودش بیاد که یادش بمونه امروز تولدشه  وبه خودش بیاد مامان و بابا م رفتند مسافرت من تنهام  در این خانه پری بیا خونمون بمون  پری بیا واسم بورانی قارچ درست کن  پری من دلم هات داگ های مش دنالدو می خواد پری منو ببر رستوران ایتالیایی پاستا باسس قارچ وسیر می خوام پری امروز بابات اومده بود مدرسه من اصلا ندیدمش بعد گفت سلام بشرا خانم !منم برگشتم داد زدم سلام بابابزرگ ! پریییییییییییییییی پرییییییییییییییی باتوام جوابمو بده پپپپرررررررریییییییییییییییییییییی پرییییییییییی نه انگار نه انگار من خودمو کشتم این جا خوابم می یاد پری دیشب هم هالووین بود توی ایران که برگذار نمی شه ولی به همه ی مسیحی های عزیز و کسایی که ایران نیستند تبریک میگم هالووینتون مبارک

 

 

برید ادامه مطلب


ادامه مطلب

نظرات() 

تاریخ:سه شنبه 9 آبان 1391-09:39 ب.ظ

نویسنده :Boshra

9آبان 91

سلام به همگی هفته بسیار باحالی بود شنبه با اومدن یک عدد زنبور شروع شد که وسط کلاس دیدنی بود انگار زلزله اومده همه رفتن زیر میز معلمه هم هاج و واج مونده بود سعیده دیدنی بود چون خیلی از حشرات میترسه کل کلاسو می رفت می یومد و جیغ میزد راستی یه همکلاسی جدید داریم اسمش ریحانه است دختر خیلی خوبی است الان 3 تا ریحون تو کلاس داریم  معلم زمینمون (خانم رجایی ) فکر کنم خیلی ها بشناسنش چون بهترینه توی تهران دکترای رسوب شناسی داره کلا کارش درسته به ماهم میگه جوجه های من امتحان هایی میگیره که اشک از دیدگانت جاری میشه بله ایشون امروز یه امتحان گرفتند که نزدیک بود سر امتحان خودمو بزنم به دلیل سختی زیاد  یه امتحان زیستم دادیم که مسیله دار بود آخه پایین ترین بخش مغز مگه بصل النخاع نیست کی گفته ساقه مغز ها؟! یا یه امتحان تاریخ دادیم خودتون برید چک کنید درس سوم صفحه ی سومش قراردادرویتر دقیقا جمله ی کتاب اینه منابع ومعادن به جز طلاو نقره وسنگ های قیمتی یه ص وغ داده به جای سنگ های قیمتی نوشته ساخت قنات خوب این غ میشه به زور گفت ص بعدشم نیم نمره ازم کم کرد من حلالش نمی کنم اون دفعه ام چپ و راستو برعکس گفتم از 5 داد4 خداااااااااا !!!!!!!!!! ئوشنبه ام یه خانمه از طرف بسیج اومده هی میگه عقب گرد به چپ چپ از جلو نظام آخه مگه سربازی است من که جنگ شه در میرم  سه شنبه ام 1 مرده اومد 1 ساعت فک زد هی بسیج بسیج کرد دیگه داشتم سر صف بالا می یاوردم  امروز زنبوره دوباره امد بچه هامیگفتن پسر خاله شنبه ای است  مدرسه خیلی حال میده 5 شنبه و جمعه باید بریم مدرسه همایش داریم  شنبه تعطیل است یک شنبه ام اردو من حال ندارم برم شایدم رفتم 11 آبان تولد دایی مهران است دایی مهران تولدت مبارک 19 آبانم که تولد پریسا جونمه تولدت خیلی مبارک کادو چی میخوای؟ من که باید برات تولد بگیرم این هفته و اون هفته ام نداره 10000000000000000000000 ساله شی اگه خودت بذاری منظورو که گرفتی  خوب دیگه من برم فیلم ببینم حال کردید دیگه نگفتم برم درس بخونم  راستی تولد فاطمه که امروز بودو هم تبریک میگم همه 17 سالشون شد من کوچیکتر از همه ام چرا ؟

 



نظرات() 

تاریخ:پنجشنبه 4 آبان 1391-10:41 ب.ظ

نویسنده :Boshra

5آبان91

سلام دوست های خوبم این هفته هم خوب بود وهم بد ، بد هاشو ول کنید بهتون گفته بودم که صدام خوبه نشسته بودم سر کلاس زیست خمیرچی (معلم پرورشیمون) اومده تو میگه بشرا کیه منم فکر کردم کاری کردم این طوری اومد تو با ترس گفتم منم گفت بدو بیا منم رفتم  رفتم تو دفترش میگه بخون !!!!!!!!چی!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟ گفتم چی بخونم ؟ گفت هرچی دوست داری یه سرود گذاشته بود مثل روضه منم که گروه خونیم به این چیزا نمی خوره  گفتم ببخشید من از درسام عقب میمونم اگه میشه برم گفت نه خیلی تعریفتو شنیدم باید بخونی منم این جوری بودم خمیرچی وصباغی اون قدر اصرار کردند 4 نفرم اون جا بودند مخصوصا سپیده اون قدر گفتن بخون من گفتم دلشونو نشکنم گفتم ببخشید خانم من مجاز بلد نیستم گفت غیر مجاز بخون من بدرود گوگوش رو خوندم همشون این جوری بودند بقیه هم که اومده بودند گفتند ما در برابر بشی 0 ریم (از خودم تعریف نمی کنم صدام واقعا خوبه ) خمیرچی گفت این که خوندی غیر مجاز بود پس چرا عشق وعاشقی نداشت منم این جوری بودم نیم ساعت واسش توضیح دادم مجاز غیر مجاز چیه  تازه فهمیده میگه آها واقعا بعضی ها تو باقالی هان خلاصه هی اصرار کرد بشرا تورو خدا بشرا جون این جون اون منم گفتم نههههههههههههه من درس دارم والا نمی تونستم این سرودرو بخونم اصلا حسی بهش نداشتم  آها این خمیرچی کلا یه دنیای دیگه سیر میکنه حالا بعدا تعریف میکنم  ازش خاطره ها دارم  به 5 نفر وایساده بودیم واسه تست صدا میگه تورو میشناسم توروهم توروهم تو ام که سپیده ای به من که رسید گفت تو هم که جدیدی منم این جوری گفتم من 3ساله این جا دارم خر می زنم تازه میگی لیلی زنه یا مرد یعنی این قدر دیده نمی شم آخه کوچیکم نیستم بگی لاغر بود یا کوتاه بود ندیدمش بعد گفت آها این قدر تو مظلومی من ندیدمت بچه گفتند اگه این مظلومه ما چی هستیم گفته بودم که من یواشکی شیطونی میکنم  خوب دوستان فردا تولد من و تو است تبریک من که عاشقشم من دیگه برم فعلا بای



نظرات() 

تاریخ:دوشنبه 1 آبان 1391-08:57 ب.ظ

نویسنده :Boshra

1آبان 91

دوست جونیا سلام ببخشید که چند روزی نبودم اینترنتم تموم گشته بود  وایییییییییی باورتون میشه 1 ماه گذشت همین دیروز بود انگار مدرسه ها باز شده بود  1 مهر الان 1 آبان توی این 1 ماه من همه ی تلاشمو کردم که همه نمره هام کامل باشند اما نشدند و2 تا نمره خیلی بد دارم عربی و ریاضی فکر کردم خیلی کم شم 8 میشم به عمق فاجعه پی بردید از 8 کمتر شدم یعنی کارنامه بهم نمی دند(دوستان کارنامه های ما از 10 نمره است یه وقت عمق فاجعه رو تک حساب نکنید) اینم یکی دیگه از قوانین مسخره ی مدرسه مون می دونید روم نمی شه بگم چند شدم ولی کارنامه بهم نمی دند بعد زیرش با قرمز خط میکشند بعد مادر و پدر و ... اگر این نمره ها 3 بار تکرار شه پرونده و مشاور و بدبختی من نمی دونم چرا این قدر درس میخونم بازدهیم کمه کجای کارم اصطکاک داره آخه  که صد در صد توان مصرفیم  نمی ده ای w هر چه میکشیم به خاطر تو است بذارید راستشو بگم من چون فکر میکنم همه چیزو بلدم فقط یه نگاه در خونه و یه نگاهم در مدرسه می ندازم به کتاب و امتحان میدم تا حالا جواب داده این دفعه چرا جواب نداد؟ وای درسم بد شده البته مامانم میگه اولش این طوری بعد درست میشه (مامانم معلمه لیسانسش شیمی است فوقش هم علوم تربیتی معلم شیمی و علوم وپرورشی هستش البته از سال دیگه استاد دانشگاه ازاد میشه)

 

این کارنامه رو میبینید آینده ی درخشان منه باور کنید

ولی امروز خیلی خوش گذشت یعنی اون قدر شلوغ کردم که بچه ها می خواستند ز بزن خونمون بگن بشی قرص هاشو نخورده کم کم دارم به این نتیجه  می رسم شاید بیش فعالم کسی پی نبرده ها ؟ وای می دونید عاشق چه کاریم معلم صدات میکنه پای تخته بعد جلوت وای میسه توضیح بده اداشو در می یارم پشت سرش بعد تا بر میگرده قیافه مظلوم می گیرم  کلاس مثل بمب منفجر میشه بعد معلمه سر تا پاشو نگاه میکنه ببینه کجاش ایراد داره که بهش میخندند بعد مثل بد بخت ها (آخه گریه ام گرفت)میگه بچه ها پشتم گچی است  وای یاوقتی که می ریم پای تخته مسیله ریاضی ج بدیم بلد نیستیم هپی فیس میکشیم  من با اینکه شیطون ترین بچه ی کلاسم انضباطم 20 است چون من یواشکی شیطونی میکنم 18 روز دیگه تولد پری است می خوام به زور براش تولد بگیرم خوب دیگه من برم یکم ادب و فیزیک بخونم نمره ی دیکته ی این آقا حمیدرضا دیدنی است یعنی 2 تا کلمه رو درست نوشته واییییییییییی از منم اوضاعش بد تره دبستانم هست یعنی من که می رم چرا هلم می دی



نظرات() 

تاریخ:چهارشنبه 26 مهر 1391-08:28 ب.ظ

نویسنده :Boshra

26مهر91

سلام امروز بعد از مدرسه رفتیم خونه پری من و زهرا و ریحانه جای شما خالی دست پخت دایی مهران رو خورید ماکارونی دایی مهران کدآقایی واسه خودش بعد هم با بابا بزرگ(بابای پریسا) آزمایش های فیزیک وعکس هاشو انجام دادیم وکلی خندیدیم و ترسیدیم چون بادکنک ها می ترکیدند بعد هم بابای زهرا اومد دنبالمون منو سر خیابون پیاده کرد وکلی هم سفارش کرد و سرم ترسید (فکر کرده حوری بهشتیم یه وقت می خورنم) که بذار تا در خونه ببریمت که گفتم من 100 دفعه این راهو رفتم گفت آخه هوا تاریکه گفتم من 10-11 رفتم که بالاخره راضی شد بله رسیدم خونه دیدم بله رضا (داداشم) وایساده ماکارونی می پزه نمی دونم چی شده این پسرا آشپز شدند از نوع پاستا پز فردا هم می خوام برم تولد مژده(یکی از بچه های ورودی امسال از اون جایی که روابط عمومیم بالاست باش دوست شدم وتفلدشم دعوتم  )واسشم می خوام اسکندر بخرم  خوب دیگه برم درس بخونم به اندازه کافی استراحت کردم 

 

این اسکنرده به نظرتون قشنگه یایه چیز دیگه بگیرم زودی بگید وگرنه نمی دونم چی بگیرم

خوب دیگه من می رم بعدا فردارو میگم

تولد تولد تولت مبارک بیا بشرا رو بوس کن تا 100 سال زنده باشی

ریحانه اون نوشابه این جاست جاش



نظرات() 

تاریخ:دوشنبه 24 مهر 1391-08:59 ب.ظ

نویسنده :Boshra

24مهر91

امروز بهترم یعنی خوب شدم دیروز عربی داشتیم امروزم داشتیم معلممون تا وارد شد گفت جلسه پیش کی غایب بود گفتم من گفت: پس تو اول درسو جواب میدی منم خیلی شیک بلند شدم معلم سوال میکرد منم جواب می دادم وقتی دیگه نتونست ازم ایرادی بگیره گفت آفرین تکلیفاتو ببینم منم نشونش دادم دوباره گفت آفرین منم دوباره شیک نشستم  بله از خوبی های خرزدن ضایع کردن است  بچه ها هم هی میگفتن چت بود نیومدی منم که دوست نداشتم بگم میگفتم حالم بد بود آخرش  این معلم عربیه مجبورم کرد بگم عربیم از همه درسام بدتره وای تاریخو بگم اولین باری بود که می پرسید کافی بود یه کلمه رو جابندازی یه نمره کم میکرد از فاطمه(یکی از خرخون های دیگه) یه سوال کرد که به جای سواحل جنوبی گفت اطراف سواحل بهش داد 4 از 5 یعنی همه ی قیافه ها این طوری بود به منم داد 4 از 5 که می خواستم بزنم تو کله اش از اینی که هست کوتاه تر بشه  جالبیش این جاست زهرا کل سوالو درست گفت به جای قفقاز گفت قندهار -5 بهش داد بعد نهال که کل سوالو عوض کرد سرکلاسشم یا سیب میخوره یا نارنگی  بهش داد 5 یعنی من در این حالت بودم زهرا (بست فرندم) گفت از روی قیافه نمره میده منم این جوری بودم زنگ نمی خورد قاطی میکردم در حد لالیگا چقدر معلم شیمیمون گله عزیزم فداش شه نهال (دوستم سطح درس معمولی رو به پایین قیافه بیوتی قد تو قوطی 20 سانت قدش اون موهاشه که قد یه کوهه بازم تا شونه منه به زور البته من اون قدر هم بلند نیستم معمولی رو به بلندم ) دیگه همین چقدر زندگیم تکراری شده دیگه نمی رسم زبانمو بخونم مامانم گفته اگه برسی می برمت کلاس بازیگری من وقت ندارم  ترک تحصیل کنم چطوره ولی خیلی عجیبه من هر درسو 30 مین بیش ترین حدش یه ساعت میخونم تا 7  تمومه دوستان عزیز زنگ میزنی ساعت 8 تازه یادش اومده فردا امتحان ادبیات داره خوب شب آدم کمتر میفهمه  به خاطر همینه تا 12 میشینید درس میخونید بعد سر امتحان به گوشتونم نخورده ویه مورد مهم دیگه خواب ظهر هرگز نشه فراموش یه ساعتم بیش تر نشه  حالا بقیه راهنمایی هارو بعدا میکنم  فردا امتحان ادبیات دارم زمین و دینی و شیمی هم می پرسند شیمی گفت می خواد امتحان هم بگیره  وایی برم یکم دیگه شیمی بخونم ها یا نخونم  میخونم هه هه دیگه دارم چرت و پرت میگم برم دیگه بای

چند تا عکس از بچه های مدرسه میذارم :

 

این تخته پارسالمون ما یه مراسم سر کلاس های ادبیات و زبان فارسی داریم که همین طور که میبینید شعر و داستان و جمله های زیبا آموزنده و عاشقانه یا هر چیزی رو می نویسیم  آخه سه شنبه هم دفاعی داشتیم پایین تخته سمت چپ درباره ی پای سگ دست خط پریساست

بله نهال خانم که ذکر خیرشون بود  اونه که اسکیت پوشیده زیادم تلاش نکنید من و پری توی این عکس نیستیم معلم ادبیاتمونم که خانم ساجدی 3 ساله معلممون هستند مانتو های امسالمون سرمه ای است این قدر ضایع نیست میبینید بچه هامون چقدر + هستند مدرسه مون یکم نظامی است



نظرات() 

تاریخ:یکشنبه 23 مهر 1391-12:05 ب.ظ

نویسنده :Boshra

23مهر1391

سلام امروز یک شنبه است خیلی حالم بده دارم می میرم ببخشید اینو مینویسم ولی هنوز غذا از گلو پایین نرفته می یاد بالا  5 دقیقه یه بارم می رم ... دیگه خودتون فهمیدید چمه دیگه صبح از ساعت 5 توی ... هستم ساعت 6 می خواستم آماده شم برم مدرسه که مامانم از شانس بدم بیدار شد گفت چته؟ گفتم... گفت حالت خیلی بده رنگت پریده داری میلرزی  یکم هم تب داری دستاتم که انگار تو یخچال بود خلاصه زنگ زد به حصارکی (ر.س) =(یعنی راننده سرویس از این به بعد بدونید ) که بشی حالش بده نمی یاد منم دارم عر میزنم حالم خوب شد می خوام برم مدرسه امروز فیزیک و شیمی و زیست وعربی داریم معلم فیزیکمون گفته در حال موت هم بیایید  داشتم گریه میکردم و التماس که مامان اگه حالم خوب شد می بریم ؟ مامانم هم گفت بله که می برمت حالا بگیر بخواب تا حالت خوب بشه  بله بنده که نتونستم از زور استرس و ... بخوابم  بعد از اینکه مامانم بلند شد بره پیتالس گفتم مامان عزیزم حالم بهتر شده منو می بری مدرسه زنگ اولمون تموم شد که همون وقت از بد شانسی تمام آنچه در معده نبود رفت توی ... مامانم گفت میبینم حالتو  بیا بریم دکتر منم گفتم یا منو میبری مدرسه یا هیچ جا مامانم هم گفت آخه دختره ی شیرین عقل یکم فکر کن تو که همش توی... هستی چه جوری می خوای سر کلاس بشینی (ببخشید الان بر می گردم... ) منم فکر کردم دیدم راست میگه من که نمی تونم تو کلاس بشینم نرفتن و رفتنم یکی است پس گفتم باشه الان می رم خودم درس هامو می خونم مامانم هم گفت اول بیا یه چیزی بخور جنازه ی متحرک زرد چوبه نما به زور یه لقمه داد بهم ببخشید تلفن زنگ میزنه یه لحظه( بله بابام بود گفت بهتری یا نه بعدشم گفت نرفتی مدرسه؟؟؟!!!! که نزدیک بود اشکم در آد ) گفتم تلفن آی آی آ ی این دوستای من هرروز گوشی می یارن مدرسه ها حالا که من کار فوری فوتی دارم می خوام بدونم اون جا چه خبره همه بچه ی خوبی شدند یا ماماناشون جواب میده یا خاموشه بردارید اون گوشی هاتونو  خانم تپل هم زنگ زد مامانم گفت حالم بده ولی معلم های محترمه که درک نمی کنند  من واقعا حالم  بده سرماخوردگی و دست و پای شکسته که نیست  بتونم بیام آخه ... است  بله دوستان مامانم هم می خواد ظهر کته با ماست بده به من بهش فکر میکنم هم ... دیگه می رم درس بخونم  احساس عذاب وجدان دارم  من الان باید  پشت میز و نیمکت چوبی مدرسه باشم نه روی مبل راحتی وسطه هال من الان باید پای تخته درس جواب بدم (بمیرم واسه خودم دیشب چقدر خر زدم) نه پای لپ تاپ من الان باید 20 بگیرم نه یه غ توی دفتر معلم من الان باید برم درس های امروز و فردا رو بخونم ای بمیری بشی خودمو جریمه می کنم 5شنبه نمی رم تیاتر راستی بگم اولین عشقم توی دنیا بازیگری است که بعد از 4رم دبیرستان میرم کلاس استاد سمندریان بعدشم دیگه بازیگر میشم  من که می رم چرا هلم می دی؟!!!!!!!!!(اون هپی فیس قرمزه منم که اپست فیس شده اون زرد هاهم دوستام هستند)

 

 

 

 



نظرات() 



  • تعداد صفحات :33
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...