تبلیغات
انباری - داستان جیگر پریسا

اولین باری که برای بچه ها خوراک جگر درست کردم هیچ وقت یادم نمی ره.
غذا رو کشیدم و بچه ها و شوهرم را برای خوردن شام صدا زدم. پسر کوچکم غذا را بوکرد و اخمهایش رفت توی هم..

دخترم هم با غذایش بازی بازی می کرد ولی حاضر نبود لب بزنه.

به بچه ها گفتم "ممکنه بوی خوبی نده اما خیلی خوشمزه است ، یه کوچولو امتحان کنید...اصلا میدونید اسم این غذا چیه ؟ یه راهنمایی می کنم بهتون...باباتون گاهی منو به همین اسم صدا می زنه."

ناگهان چشمهای دخترم گشاد شد . به برادرش سقلمه زد و گفت:
"نخور! نخور! تاپاله است!"

یکم تو خونه ادب ندارن که هی خداااااااااااااااااااااااا



تاریخ : جمعه 13 مرداد 1391 | 04:21 ب.ظ | نویسنده : Boshra | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.